Tommorow is ours
I have heard it from god
some one will come whose steps has the fragrancc of sweet brier and the blessoms of aster storwart is flowing from his looks
some one will come whose isteps resomance is the begining of alertness and
yes
tommorow is ours
I have heard this from god
فردا از آن ماست
من اين را از خدا شنيده ام
كسي مي آيد كه قدم هايش بوي نسترن دارد و شكوفه هاي مينا از نگاهش جاري است
كسي مي آيد كه طنين گام هايش سر فصل بيداري است و پايان خواب شبزدگان
آري
فردا از آن ماست
من اين را از خدا شنيده ام

نوشته شده توسط ساسان در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 16:29 موضوع | لینک ثابت
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
در بهاري روشن از امواج نور
در زمستاني غبار آلود و دور
يا خزاني خالي از فرياد و شور
مرگ من روزي فرا خواهد رسيد
روزي از اين تلخ و شيرين روز ها
روز پوچي همچو روزان دگر
سايه اي از امروز ها ، ديروز ها
ديدگانم همچو دالان هاي تار
گونه هايم همچو مرمر هاي سرد
ناگهان خوابي مرا خواهد ربود
من تهي خواهم شد از فرياد و درد
مي خزند آرام روي دفترم
دستهايم فارغ از افسون شعر
ياد مي آورم كه در دستان من
روزگاري شعله مي زد خون شعر
خاك مي خواند مرا هر دم به خويش
مي رسند از ره كه در خاكم نهند
آه شايد عاشقانم نيمه شب
گل به روي گور غم ناكم نهند
بعد من ناگه به يك سو مي روند
پرده هاي تيره دنياي من
چشمان ناشناسي مي خزند
روي كاغذ ها و دفتر هاي من
در اتاق كوچكم پا مي نهند
بعد من با ياد من بيگانه اي
در بر آينه مي ماند به جاي
تارموئي ، نقش دستي ، شانه اي
مي رهم از خويش و مي مانم ز خويش
هرچه برجا مي ماند ويران مي شود
روح من چون بادبان قايقي
در افقهاي دور پنهان مي شود
مي شتابد از پي هم بي شكيب
روزها و هفته ها و ماه ها
چشم تو در انتظار نامه اي
خيره مي ماند به چشم راه ها
ليك ديگر پيكر سرد مرا
مي فشارد خاك دامنگير خاك
بي تو دور از ضربه ها ي قلب تو
قلب من مي پوسد آن جا زير خاك
بعد ها نام مرا باران و باد
نرم مي شويند از رخسار سنگ
گور من گمنام مي ماند به راه
فارغ از افسانه هاي نام و ننگ

نوشته شده توسط ساسان در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 16:25 موضوع | لینک ثابت
هزينه اي ندارد ؛ ولي بسيار چيزهاي گرانبهايي مي آفريند.
2.كساني را كه دريافتش مي كنند غني مي سازد ، ولي كساني را كه آن را مي بخشند فقير نمي كند.
3.به سرعت برق مي آيد ، اما خاطره اش تا ابد پايدار مي ماند.
4.هيچ كس آنقدرها غني نيست كه بتواند بي آن سركند و هيچ كس آن قدرها فقير نيست كه نتواند از منافع آن بهره مند گردد.
5.در خانه شادماني و خوشي مي آفريند ، در تجارت خير و بركت مي آورد و نشانه دوستي و محبت است.
6.آن را نمي شود خريد ، گدايي كرد ، قرض گرفت و يا دزديد ؛ زيرا كالايي زميني نيست و تا وقتي بخشيده نشود ، به دست نمي آيد.
پس خنده کن خنده تو را میگم خنده ها ها ه...........
نوشته شده توسط ساسان در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 16:21 موضوع | لینک ثابت
دوستان خوب قربونتون برم الهی نه نظر دادین نه ایمیل زدین
نه بعد ناهار تشریف اوردین نه نا هار دعوت کردین خوب حق دارم
گلایه کنم شایدم قهر کنم دل یه پسر بد بخت تنها شکستن داره نظر دادن خرجی داشت؟![]()
نوشته شده توسط ساسان در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 16:19 موضوع | لینک ثابت
از شما دوستان خواهشمندیم که برای فرا گیری هر چه بهتر اموزش کلیه مطالب را با دقت مطالعه کنید!
برای هک کردن موبایل کسی که دوست دارید هک بشه باید گوشی اون رو یک بار به دستتون بگیرید و شماره تلفن خودتون رو به صورت زیر بگیرید.مثلا اگر شماره شما :: ۰۹۱۷۷۸۲۵۰۱۰ بود شما باید به صورت :*۰۹۱۷۷۸۱۵۰۱۰ بگیرید یعنی جولوش یک ستاره بگذارید.و وقتی شما ره گرفته شد کافیه گوشیتونو بردارید تا ارتباط برقرار شود.خب حالا در واقع میتونیم بگیم که گوشی قربانی هک شد.و مرحله حساس این است که بدونیم چه جوری میشه بقیه کارو انجام داد.حالا ما در این حالت میتونیم ۳ تا کار رو آنجام بدبیم.در قسمت زیر به اون سه کار اشاره شده، د میزنم واین آموزش سه کاری است که در ادامه ترفند بالا بر روی گوشی قربانی قابل اجرا است:
یک : عدد ۲۳ رو شماره گیری کنید و بعد از شنیدن بوق آزاد شماره بگیرید و پول رو به حساب ..........دو: فقط کافیست بعد هک کردن گوشی دکمه * ( ستاره ) رو فشار بدید و خط قربانی رو کنترل کنید.سه: عدد ۶۷۶۷۵۴۳۲ رو شماره گیری کنید وok یا همان دکمه اتصال را فشار دهید بعد با پیغامی رو به رو میشوید که میگه ارتباط قطع شد یعنی گوشی سوخت
نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط ساسان در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 22:34 موضوع | لینک ثابت
يه دختر كوري تو اين دنياي نامرد زندگي ميكرد .
اين دختره يه دوست پسري داشت كه عاشقه اون
بود.دختره هميشه مي گفت اگه من چشمامو داشتم
و بينا بودم هميشه با اون مي موندم يه روز يكي
پيدا شد كه به اون دختر چشماشو بده.وقتي كه
دختره بينا شد ديد كه دوست پسرش كوره. بهش
گفت من ديگه تو رو نمي خوام برو
با ناراحتي رفت و يه لبخند تلخ بهش زد و گفت :
مراقب چشماي من باش
نوشته شده توسط ساسان در جمعه شانزدهم آذر 1386 ساعت 22:18 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وقتی که زندگی من چیزی نبود به جز تیک تیک ساعت دیواری،دریافتم که باید.....باید.....باید دیوانه وار دوست بدارم.گرچه هنوز کسی که لایق این دیوانگی باشد را نیافته ام.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ
| set as your home page
|