تبليغاتX
 (زیر باران باید رفت)

 

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست .

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم در انتظار تو خواهم گريست

وهيچ کس اشکهايم را نميبيند.


 

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 10:56 موضوع | لینک ثابت


LOVE eyes

 

كاش مي دانستم چيست

 

آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاريست


 

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 10:53 موضوع | لینک ثابت


کجایی مرگ؟!!!

کجایی مرگ؟!!!

  کجایی ای تنها حقیقت راستین من تنها می توانم آرزوی آمدنت را بکنم

 با اینکه دیگر طاقتی نمانده در انتظارت ،  نمی توانم به سویت بیایم

 بالهایم شکسته اند و پاهایم بسته حتی برای سقوط در گودال تاریک گور

 هم نمی توانم گامی بردارم تنها پنجه می سا یم و ناله میزنم و فرو


 

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 10:52 موضوع | لینک ثابت


 

هر کس به طریقی دل ما میشکند


 

نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386 ساعت 10:48 موضوع | لینک ثابت


؟؟؟؟؟؟؟؟

 

زن و مرد جوانی سوار بر موتورسیکلت گرم صحبت بودند . مرد خیلی سریع می راند. زن گفت : کمی یواش تر برو
. مرد گفت : به شرط این که بگی دوستت دارم !!!! زن گفت :« دوستت دارم » دوباره زن گفت : تو رو خدا یواش برو . مرد گفت : به شرط اینکه کلاه ایمنی منو ورداری و بذاری سر خودت!!! زن با تعجب این کار را انجام داد و اما......
روز بعد در روزنامه خبری منتشر شد : زن و مرد جوانی به علت بریدن ترمز موتور سیکلت خود به ساختمانی برخورد کرده و یک نفراز سرنشینان آن جان باخته است!!!!!!!!!!!!!!
آره.. مرد میدونست ترمز بریده شده ولی به عشقش نگفت و می خواست برای آخرین بار کلام زیبای دوستت دارم رو از زبون عشقش بشنوه و با کار خود میخواست عشقش زنده بمونه و خودش در این حادثه ... .


 

نوشته شده توسط ساسان در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 ساعت 16:52 موضوع | لینک ثابت


چراغی زیر شیروانی

 

A LIGHT IN THE ATTIC

There's a light on in the attic.
Though the house is dark and shuttered,
I can see a flickerin flutter,
And I know what it's about

چراغی زیر شیروانی

خانه تاریک است، کرکره ها بسته
در اتاق زیر شیروانی، اما، چراغی روشن است.

سوسوی لرزانش را می بینم
و می فهمم یعنی چه....


 

نوشته شده توسط ساسان در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 18:42 موضوع | لینک ثابت


تو را به اندازه روزگارانی که نزیسته ام دوست میدارم

تو را به اندازه انسان هایی که نمی شناختم دوست میدارم

تو را به جای کسانی که دوست نمی دارم دوست میدارم

تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم .....


 

نوشته شده توسط ساسان در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت 18:28 موضوع | لینک ثابت


توجه

کسب درامد بوسیله وبلاگ یا سایت. زیر نظر وظارت کار با امکانات ویژه

برای ثبت نام اینجا کلیک کنید www.mi118.com


 

نوشته شده توسط ساسان در دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت 13:30 موضوع | لینک ثابت


 

برای زندگی دوچیز لازم است: قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری.

چشمای خستم رو به در تو انتظار رسیدن

تمام وجودم انگار

اسم تو رو فریاد می زنه

صدای تپش قلبمو از اسم تو پر می کنم

جاری می شه از تو واژ ه ها تو تموم رگ های تنم

خوب می دونم که میای دوباره

راس ساعت ستاره

منو همرات می بری اونوره ابرای پاره پاره

تویی تویی تو اون ستاره

صمیمی و گرم و پر غرور


 

نوشته شده توسط ساسان در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 15:51 موضوع | لینک ثابت


بی تو

  بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد

                                             مثل یک بیت ته قافیه ها خواهم مرد

         تو که رفتی همه ثانیه ها سایه شدند

                                            سایه در سایه این ثانیه ها خواهم مرد

          شعله های بی تو ز بی رنگی دریا گفتند

                                            موج در موج در این خاطره ها خواهم مرد

           گم شدم در قدم دوری چشمان بهار

                                            بی تو یک روز در این فاصله ها خواهم مرد


چترها را بايد بست،زيرباران بايد رفت.

فكر را،خاطره را،زير باران بايد برد.


دوست را زير باران بايد جست..

زير باران بايد چيز نوشت ،حرف زد ،نيلوفر كاشت،

زندگي تر شدن پي در پي ،

زندگي آب تني كردن در حوضچه "اكنون" است.

زندگي همچو گل نسترن است بايد از چشمه جان آبش داد .....


 

نوشته شده توسط ساسان در پنجشنبه دوم اسفند 1386 ساعت 15:47 موضوع | لینک ثابت



 

نوشته شده توسط ساسان در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 19:53 موضوع | لینک ثابت


کار ما نیست شناسایی رازگل سرخ

کار ما نیست شناسایی رازگل سرخ

کار ما شاید این است

که درافسون گل سرخ شناورباشیم

پشت دانایی اردو بزنیم

دست در جذبه یک برگ بشوئیم

صبح ها وقتی خورشید درمیاید،متولدبشویم

هیجان ها را پرواز دهیم

روی ادراک فضا،رنگ،صدا،گل نم بزنیم

آسمان را بنشانیم میان دوهجای«هستی»

ریه ها راازابدیت پروخالی بکنیم

باردامش راازدوش پرستوبه زمین بگذاریم

نام رابازستانیم ازابر

ازچنار،ازپشه،ازتابستان

روی پای ترباران به بلندای محبت برویم

دربه روی بشرونورگیاه وحشره بازکنیم


 

نوشته شده توسط ساسان در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 19:43 موضوع | لینک ثابت


مي روم  اين بار تا داغ  دل  سوزان شوم در اين زمانه   

 سر به دنيــــــــــــايي  نهم  درآستــــــاني  جـــــــاودانه

من دلم امشب هواي يار خود كرده ست  اي بانوي شبها         

 اين دل غم دار من را بين كه شد اين بارهم مســت ترانه

 در حضور اين غروب دلفريب و لحظه هاي بي قراري           

 مي شود  همگام  اين  دلدادگي ها  نغمه هاي غمگنــــانه

 من صدايش كرده ام در نالــه هاي بي ريا با اشك چشمم            

 مرهم زخــم دلم تنها شده ست  آن گوشه چشــم  عارفانه

 من   دگر  در  دل   ندارم    جز   وصالش    آرزويي          

  گر چه  شد كارم  شب  و روز  گريه هاي  بي بهـــانه

  گر شدم  دور  از تب   وتاب   گر نفس ببريده  در من           

  آرزوهايم    چنين    است  :   در    نوايي عاشقــــــانه

  من  سپارم  يار خود  را  با   يه  دنيا  شور و حســرت            

   دست   تو   اي   سرو  عالم   همچو   رويا    دلبرانه

   باز  هم   من    مي نويسم    در   فراق   زلف   يارم            

   من  شدم   شاه    غزل ها    در   سكوتي    شاعرانه

   با  تو ام  اي  حس  شعرم  در  سكوتي  سرد  و مبهم            

   بگذر ازمن اي پري ، اي قاصداين گريه هاي بي بهانه


 

نوشته شده توسط ساسان در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 19:35 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting


قالب و كدهاي جاوا