تبليغاتX
 (زیر باران باید رفت)

لحظه ها

لحظه های بی تو بودن هر کدوم مثل يه ساله

لحظه های با تو بودن هم که رويای محاله

حرفای قشنگ تو برام نيازه

راز زنده بودن و نفس کشيدنم آره اون چشمای نازه

آخه تا کی عزيزم دل من با اين همه غصه و درد و غم بسازه ؟

چرا عشق ما فقط يه عشق مخفی و فقط يه رازه ؟

کاش ميشد داد بزنم بگم که تو مال منی

واسه پر کشيدنم تا قلب آسمون بال منی

خودتم خوب ميدونی چقدر دلم ميخواد تو رو

اونقدر که وقت رفتنت با التماس ميگفت نرو

به خدا که آرزوی قلب من تنها يه چيزه و اونم فقط وصاله

منتها اون اولم گفتم که داشتن و به تو رسيدنم خيلی محاله

الهی بياد يه روزی که من و تو ما بشيم

تا ابد کنار هم برای هم بمونيم و از همديگه جدا نشيم


 

نوشته شده توسط ساسان در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 12:12 موضوع | لینک ثابت


خدا

اللهاللهاللهالله

اللهاللهاللهاللهالله

خداوندا بشین تو در  کنارم

تو بشنو قصه وراز ونیازم

شنو حرفم شنو درد دلم را

شنو این غصّه وراز دلم را

دلم غمگینه از دست زمانه

دو چشمم اشک ریزد بی بهانه

چرا نا مردمی دارد زمانه

چرا نیرنگ باز است وفسانه

دگر عشق و محبّت کیمیا است

دگر عهد و وفا عین جفا است

نه قولی ، نه قراری مانده بر پا

نه رحمی و نه مهری مانده بر جا

همه سر در گمند دیوانه وارند

همه در خود گمند بیمار وزارند

نفس ها تنگ و ناله بی صدا است

نگاه ها سرد و دلها بی صفا است


 

نوشته شده توسط ساسان در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 12:10 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting


قالب و كدهاي جاوا