به سوزنریز بی امان باران بر پیچک و ارغوان..تو از یادم نمی روی
برهنه به بستر بی کسی مردن..تو از یادم نمی روی
خاموش به رساترین شیون ادمی...تو از یادم نمی روی
گریبانی برای دریدن این بغض بی قرار تو از یادم نمی روی
تو.....
تو.....
تو با من چه کرده ای که از یادم نمی روی..........
نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 10:38 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وقتی که زندگی من چیزی نبود به جز تیک تیک ساعت دیواری،دریافتم که باید.....باید.....باید دیوانه وار دوست بدارم.گرچه هنوز کسی که لایق این دیوانگی باشد را نیافته ام.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ
| set as your home page
|