در پي اين بودم تا بدانم بودنم از چه و دليل آفرينشم چيست؟
هر چه جستجو كردم نيافتم آنچه را مي بايست
تا اينكه ديدمت آسان به دل نشستي و مرا با چشمانت به روياي سبز
بودن بردي خواستم سر آغاز اين بودن را بدانم به روز ميلادت رسيدم
و يافتم آنچه را ميبايست بيايم
سر به آستان آفريدگارت سائيدم و به مناسبت آفرينش و تولدت او را
بيكران سپاس گفتم...
و اكنون موهبت تولدت را با دنيايي از گل جشن مي گيرم
نوشته شده توسط ساسان در یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 ساعت 14:43 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وقتی که زندگی من چیزی نبود به جز تیک تیک ساعت دیواری،دریافتم که باید.....باید.....باید دیوانه وار دوست بدارم.گرچه هنوز کسی که لایق این دیوانگی باشد را نیافته ام.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ
| set as your home page
|