
یادت میاد شبی که برای اولین بار هم دیگه رو دیدیم بهم گفتی تک ستاره
توی اسمون عشقت منم یادته منم به شوخی گفتم حتما همونی که از
همه پرنور تره اما تو کم نورترین ستاره رو نشونم دادی و گفتی ستاره ای
که پر نوره همه بهش نظر دارن دوست دارن اونو به دست بیارن گفتی
ستاره ای که کم نوره کسی نمی تونه ببینش و فقط متعلق به منه
کاش اون شب قبول نمی کردم که کم نورترین ستاره باشم نمی دونستم
که خود تو هم یه روزی این ستاره ی کم نور رو نمی بینی و گمش
می کنی

نوشته شده توسط ساسان در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 ساعت 11:11 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

وقتی که زندگی من چیزی نبود به جز تیک تیک ساعت دیواری،دریافتم که باید.....باید.....باید دیوانه وار دوست بدارم.گرچه هنوز کسی که لایق این دیوانگی باشد را نیافته ام.
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY
جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ
| set as your home page
|